در نقد «درخت جارو» عنوان شد:
«داستانهاي غفارزادگان مورد توطئهي سكوت قرار گرفته است»
در جلسه نقد كتاب «درخت جارو»ي داوود غفارزادگان، گفته شد كه داستانهاي اين نويسنده مورد توطئه سكوت قرار گرفته است.
به گزارش خبرنگار ادبيات و نشر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نشست نقد
و بررسي مجموعه داستان «درخت جارو» شامل گزيدهي داستانهاي داوود
غفارزادگان با حضور زهير توكلي و يوسف انصاري روز سهشنبه (10 مردادماه)
در نشست «عصر داستان» بنياد ادبيات داستاني ايرانيان برگزار شد.
در ابتداي اين جلسه، يوسف انصاري با خواندن يادداشتي با عنوان «25 سال سكوت
درباره داوود غفارزادگان»، گفت: وقتي اين كتاب را خواندم، سنگيني آن مرا
شگفتزده كرد و صحبت كردن درباره «درخت جارو» سختترين كاري است كه
ميتوانم انجام دهم.
اين داستاننويس افزود: بسياري از منتقدان و نويسندگان ميگويند كه ما
داستاننويس خوب نداريم و داستانهاي خوب نوشته نميشود؛ اما از طرفي
نويسندهاي مثل داوود غفارزادگان را در ادبيات خودمان داريم كه آثارش
خوانده نشده و از سوي هيچكس، چه مخاطبان و چه منتقدان توجهي به او نشده
است؛ با اينكه او بيش از دو دهه پيش تا كنون بيش از 20 مجموعه داستان
منتشر كرده است.
انصاري در ادامه درباره برخي ويژگيهاي اين مجموعه داستان گفت: غفارزادگان
توجه ويژهاي به فرم دارد و خواننده با هر بار خوانندن داستانهاي او به
نكته جديدي پي ميبرد. همچنين نقيضهگويي از ويژگيهاي مهم داستاننويسي
اين نويسنده است كه معمولا فرم و مضمون داستان را در تضاد با هم قرار
ميدهد.
او همچنين گفت: در داستانهاي غفارزادگان نوعي موسيقي وجود دارد و مرا ياد
زبان جيمز جويس مياندازد. همچنين اسامي داستانهاي او اسامي ويژهاي است،
مثل: «راز قتل آقامير»، «گوربان»، «درخت جارو»، «پدر گياهشناس من» و
«نشانههاي پنهان» كه در هيچكدام از كليشههاي معمول استفاده نشده است.
در ادامه اين جلسه، زهير توكلي درباره سير و تنوع كارهاي داوود غفارزادگان
در اين مجموعه گفت: غفارزادگان در اين مجموعه كه گزيدهاي از داستانهاي
قبلي اوست، به دنبال نشان دادن تجربههاي متنوع بوده است. مثلا داستان «سنگ
يادبود» داراي يك ريتم كند است و در آن يك اتفاق ساده را روايت ميكند و
يا داستاني مثل «راز قتل آقامير» يك داستان جنايي است و «درخت جارو» داراي
مايههاي سياسي است و يا برخي از داستانهاي ديگر داراي تمهاي رمانتيك
است.
اين شاعر افزود: تلاش نويسنده اين بوده است كه تمام تجربيات جدي را كنار هم قرار دهد.
توكلي همچنين درباره نثر غفارزادگان تصريح كرد: بسياري از نويسندگان يكي دو
دهه گذشته نثرهايشان شبيه به يكديگر است و نميتوان تمايز ويژهاي را
ميان نثرهاي آنها قائل شد؛ اما نثر غفارزادگان، نثري اسلوبمند است. او
اين توانايي را دارد كه نثر خود را در زمانهاي لازم تغيير دهد، در جايي از
نثر گفتاري و تند استفاده ميكند و در جاي ديگر از نثر شاعرانه استفاده
ميكند. او اين توانايي را دارد كه با توجه به روايتهاي داستانياش، نثر
خاصي را شكل دهد.
توكلي با اشاره به شاعرانگي كه در آثار غفارزادگان وجود دارد، گفت:
غفارزادگان به يك زبان شاعرانه در آثارش رسيده كه در نثرش به چشم نميآيد و
براي اينكه مخاطب اين شاعرانگي را درك كند، بايد دقت زيادي داشته باشد؛
زيرا تكانههاي شاعرانه در نثر غفارزادگان حل شده است.
در ادامه، انصاري درباره بحث مطرحشده درباره نثر شاعرانه در آثار
غفارزادگان اظهار كرد: من با اصطلاح نثر شاعرانه و زبان كتابي مخالفام؛
اينها اغلب در نقدهاي ژورناليستي وجود دارد و نقد علمي نيست. توجه
غفارزادگان به نثر تنها تا حدي زيباشناسانه است؛ اما شاخصه كارهاي او نوع
زبانش است. در حقيقت او سعي ميكند نوعي زبان را در داستانهايش بسازد و
اين زبان امضاي خاص خود را دارد.
او در ادامه گفت: داستاننويس تنها وظيفهاش، داشتن نثر خوب نيست؛ بلكه
زبان هم براي يك نويسنده از اهميت ويژهاي برخوردار است. از اين جهت،
غفارزادگان ادامهدهنده سنت زبان هدايت است و به لحاظ شخصيت و رفتارشناسي
شبيه غلامحسين ساعدي، رضا براهني و تا حدودي صمد بهرنگي است.
انصاري در ادامه همين بحث تأكيد كرد: غفارزادگان را ميتوان با توماس مان،
نويسنده آلماني، مقايسه كرد كه برخلاف جريان آب در زمان خود حركت ميكرد.
زبان غفارزادگان مقابل جريان نويسندگي امروز است كه به زبان معيار
مينويسند و فكر ميكنند هرچقدر زبان سادهتر و راحتتر باشد، آثارشان بهتر
است؛ اما غفارزادگان همواره خلاف اين را عمل كرده است.
او افزود: مخاطب با آثار غفارزادگان، با خواندن آثار او به زبان فارسي هم
علاقه پيدا ميكند؛ چرا كه او علاوه بر يك نويسنده خوب، يك روشنفكر و متفكر
زبان فارسي نيز هست و از طرفي هم او به قول بكت، به مخاطب تنبل باج
نميدهد و اين مخاطب است كه بايد سطح خود را براي خواندن داستانهاي
غفارزادگان بالا ببرد.
سپس توكلي با اشاره به سه عنصر اصلي و كليدي در داستانهاي غفارزادگان
اظهار كرد: به نظر من، نثر شاعرانه كاملا علمي است و در متون معتبر علمي و
ادبي هم از آن استفاده شده است. به هر حال، در يك داستان فضايي قرار است از
طريق نگاه نويسنده خلق شود و نويسنده كاري ميكند كه نثر خود زبانش را
پيدا ميكند.
او در ادامه گفت: سه ويژگي «ترس» «حقارت» و« گناه» در بخش زيادي از
داستانهاي اين نويسنده وجود دارد. در داستان «ما سه نفر هستيم» نوعي حقارت
به چشم ميخورد، در «راز قتل آقامير ترس»، حقارت خودنمايي ميكند و يا
گناهي كه قبلا اتفاق افتاده است؛ اما حسش هنوز وجود دارد.
او ادامه داد: با اينكه ميتوان از اين داستانها تأويلهاي مختلف سياسي،
فرهنگي و اجتماعي به دست آورد؛ اما كارهاي او به تمام معنا يك قصه است و
اين ظرفيتهاي بالاي تأويل باعث نشده است كه غفارزادگان قصهپردازي را
فراموش كند.
توكلي گفت: داستانهاي غفارزادگان را ميتوان با رويكردي بررسي كرد كه با
حذف زوايد به مضمون مركزي داستان برسيم و از اين طريق، تأويلهاي مختلفي را
از اين مضمون مركزي به دست آوريم. همچنين برخي از داستانهاي غفارزادگان
را مثل «راز قتل آقامير» ميتوان با نقدهاي روانكاوانه بررسي كرد.
يوسف انصاري در ادامه در پاسخ به اينكه نوعي وهم در داستانهاي غفارزادگان
وجود دارد، گفت: من ترجيح ميدهم به جاي وهم، از واژه شگرف در داستانهاي
او استفاده كنم. اگر يك عنصر شگرف در داستانهاي كوتاه نباشد، زود فراموش
ميشود. اما اين عنصر در كارهاي غفارزادگان كاملا بارز است و او با عناصر
وهمي داستان را از رئاليسم خشك دور ميكند.
اين منتقد در جمعبندي صحبتهايش تصريح كرد: من با نقد روانكاوانه ايراني
مشكل دارم كه در آخر، نويسنده را سلاخي ميكند. من سعي ميكنم در همان جهان
خود نويسنده به نقد بپردازم. فكر ميكنم داستاني مثل «درخت جارو» حتا
بالاتر از داستاني مثل «آئورا»ي فوئنتس قرار ميگيرد. واقعا داستانهاي
غفارزادگان از سطح داستاننويسي ما بالاتر است؛ ولي داستانهايش به نوعي
مورد توطئه سكوت قرار گرفت.