چند جملهي كليدي از كتاب زندگي در دنياي متن
پل ريكور، ترجمهي بابك احمدي
- متن، مخاطبهايي دارد نامحدود، در حاليكه
نسبت مكالمه نسبتي بسته است. متن به روي هر كس كه ميتواند بخواند گشوده
است... و همين نكته، به اثر ادبي امكان ميدهد كه در نهايت اثري گشوده باشد
با خوانندههاي بيپايان و به نظر من، هر يك از خواندنها رخدادي است تازه
در گفتن، كه متن در برمي گيرد تا بدان فعليتي تازه ببخشد.
- اگر ما كار را چون فعاليتي بشناسيم كه از
طريق آن به مواد شكل ميدهيم، آنگاه ادبيات را ميتوان به اين دليل مطرح
دانست كه زبان در آن همچون مادهاي شكلپذير است.
- از آنجا كه متن از مؤلف و نيز از خواننده
رهاست، ميتوان از همان گام نخست، با اطمينان آن چيزي را فرض كرد كه مطلقاً
از هر دوي مؤلف و خواننده مستقل است و ميتوان آن را ابژهاي مطلق انگاشت.
- در علم پيكرهاي از حقايق وجود دارد كه هر دانشمند چيزي به آن ارايه ميكند. در حاليكه در شعر، هر شاعر پژوهشگري تنهاست.
- ميتوان گفت كه هنر روايتگري چيزي جز
تاريخ تخيل ما نيست (تخيل پيكربندي شدهي ما)... هرچه طرح بهتر باشد، بيشتر
ميتواند مجموعهي مقاصد، علتها و تصادفها را در برگيرد.
- داستان، واقعيت را ميگويد، اما بهراهي
متفاوت از تاريخ. در يك كلام، داستان و تاريخ يكديگر را كامل ميكنند و اين
كامل كردن براي اينكه، زماني انساني بينديشيم ضرورت دارد.
- شايد خواندن ادبيات بر اين استوار باشد: ما ناگزير از گزينش نيستيم، ميكوشيم تا با اين يا آن شخصيت همانند شويم.
- روايتگري در نهايت آشكار خواهد كرد كه معناي وجود انساني خود چيزي روايي است.
- روايت، ما را فراتر از نظم سركوبگر وجودمان، به نظمي آزادتر و خالصتر ميبرد.
- جامعهاي كه در آن روايتگري مرده باشد،
جامعهاي است كه افراد ديگر توانايي مبادلهي تجربههايشان را ندارند و با
يكديگر در تجربهاي مشترك سهيم نيستند.