بازخوانی و تفسیرتاریک­خانه­ ی هدایت بر پایه­ ی باورهای باستانی در "گورخمره­ ها"
 
 
                                    دکتر کاووس حسن لی، سیامک نادری
چکیده
 
صادق هدایت از برجسته­ ترین داستان­ نویسان ایرانی­ست که بیش از نویسندگان دیگر ایرانی ، در ادبیات معاصر جهان نام برآورده است. برخی از آثار صادق هدایت لایه­ دار و تأویل­ پذیرند. و برای رمزگشایی از برخی نوشته­ های او باید به زمینه­ های فکری و مطالعات فرهنگی­ اش توجه کرد. داستانِ کوتاه "تاریک­خانه" که پس از بوف کور به نگارش درآمده، از داستان­هایی است که هدایت آن را با اهمیت دانسته و با خرسندی و خوشایندی از آن یاد کرده است. اما در این مقاله ، داستان تاریک­خانه­ ی هدایت از زاویه ­ای دیگر و برای نخستین بار – بر مبنای سنت تدفين " گورخمره­ ها" تفسیر شده است؛ زیرا با توجه به آگاهی­های مردم­ شناسانه و مطالعات باستان­ شناسانه ­ی هدایت و نیز با توجه به مرگ­ اندیشیِ او در بسیاری از آثارش، می­توان تاریک­خانه را بر مبنای آیین تدفین گورخمره ای – که آیینی بسیار قدیمی است – بازخوانی کرد. در تاریک­خانه افزون بر اشاره­ های کوتاه، هفت نشانه­ی قابل توجه وجود دارد که پیوند این داستان را با مراسم تدفین گورخمره‌اي آشکار  و از عناصر موجود در داستان رمزگشایی می­کنند.
 
کلیدواژه
هدایت ، تاریک‌خانه ، گورخمره ، تدفین ، باستان‌گرائی ، مرگ‌اندیشی

 
1.درآمد
صادق هدایت، داستان­ نویس نام­دار معاصر که با نگارش آثار گوناگون و بویژه با انتشار رمان مشهور بوف کور جایگاه بلندی را در ادبیات معاصر یافته است. داستان کوتاه "تاریک­خانه" را مدتی پس از انتشار بوف کور عرضه کرد. داستان "تاریک­خانه" یکی از نوشته­های تامل­برانگیز هدایت است که علی­رغم اهمیت فراوان آن، تا کنون کمتر در کانون توجه منتقدان و مفسران ادبی قرار گرفته و تنها گاهی با رویکردی روان­شناسانه در مورد آن اشاراتی شده است.
این نوشته برای نخستین بار می­خواهد این متن درنگ­آمیز را با تکیه بر نشانه­های درون­متنی و سازگاری آن­ها با " سنت ­های تدفین گورخمره­ای در دوران بسیار کهن" بازخوانی و تفسیر کند.
موضوع این مقاله ؛ بازخوانی (( فرهنگی باستانی )) تاریکخانه‌ي هدایت بر پایه‌ي نشانه‌های درون متنی است .
 
2.خلاصه­ی داستان
"تاریک­خانه" داستان مردی است که شبانه به قصد بازگشت به منزلش برسر راه خونسار سواراتوبوسی شده است و با آن­که روابط  اجتماعی او با اطرافیانش سست و گسسته است،  مهمانی در راه مانده را به منزل خود دعوت می کند. مهمان که در تمام طول راه به قهرمان داستان توجه داشته، اکنون با او به اتاقی شگفت پا می­گذارد و کنجکاوی­اش دوچندان می­شود. اتاقی به رنگ قرمز، بدون زاویه ، با کف و بدنه­ای پوشیده از مخمل عنابی و راهرویی تنگ و تاریک به رنگ اخرا. اتاقی مدور و بیضی­شکل که هیچ منفذی به خارج ندارد، بجز همان راهرو ورودی که آن نیز به  بن­بست می­رسد.  مسافر با دیدن فضای عجیب این اتاق دچار سوء ظن می­شود و می­پندارد شاید به دام یکی از این ناخو­ش­های روانی افتاده که اتاق خود را به­عود و برای پنهان­ماندن راز جنایتش به رنگ خون درست کرده است. او هر لحظه انتظار می­کشد که چماقی به سرش بخورد و یا با چاقو و تبر به او حمله شود. اما برخلاف پندار او، میزبان با مهربانی از غذای خویش که شیر یا دوغ است به او تعارف می کند. در حالی که هر دو مشغول نوشیدن شیر هستند در باره­ی فلسفه­ی شکل­گیری آن اتاق عجیب به گفت­وگو می­پردازند. مرد میزبان در خلال گفت­وگو اشاره می­کند که این اتاق ایده­ال اوست و برای تکمیل آن، تنها یک آباژور قرمز رنگ لازم داشته است. برای تهیه­ی آباژور به تهران رفته و اکنون که آن را به دست آورده، اتاقش کامل شده است . او در عین حال نظر مهمان را در مورد این اتاق جویا می­شود. و مهمان در پاسخ به او، این اتاق را به یک کیسه­ی لاستیکی یا زهدان مادر تشبیه می کند. این پاسخ  واکنش خاصی از سوی میزبان را در پی دارد. در آخر او مهمان را به اتاقش راهنمایی می­کند تا کمی استراحت کند . شب سپری می­شود و صبح مهمان برای سپاس­گزاری و خداحافظی نزد میزبان می­آید. اما با شگفتی می­بیند او در حالی­که  بر روی تختش به حالتی جنینی و  چمباتمه در ﺁمده، خشک شده و جان سپرده است.
 
3.جایگاه " تاریک­خانه " در نظر هدایت و دیگران
همان­گونه که اشاره شد، تاریک­خانه­ی هدایت داستانی تامل­برانگیز است و در ذهن نویسنده­اش نیز اهمیتی بسزا داشته است. هدایت در گفتگو با دوست صمیمی­اش، مصطفی فرزانه، در مورد اهمیت این اثر می گوید: "حالا جناب عالی هم ﺁمده اید روبه­روی من نشسته­اید و درباره­ی شاه­کارهای
بی­همتای من نطق می­کنید؟! کدام شاهکار؟! همه­اش سوءتفاهم... خودم هم خوب می­دانم توی این کثافت­کاری­هایی که صادر کرده­ام، کدامش مزخرف است، کدامش ارزش دارد. تاریک­خانه می­ارزد. اوری­ژینال است..." ( فرزانه ، 1374 : 71 ، 72). اما هدایت، در عین حال، این اثر را مظلوم می داند و به فرزانه می گوید: " اگر برنارد شاو یا سامرست موام نوولی مثل "تاریک­خانه" را نوشته بودند، کرور کرور قیمتش بود ... موضوع سر این است که کی نوشته... " ( همان ، 72).
بر خلاف نظر هدایت، برخی از منتقدان، این اثر را در میان سایر آثار هدایت، اثری سست و
ضعیف می­انگارند: "هدایت داستان­های بسیار و گوناگون نگاشته است ؛ برخی هستند
که به خواندنش می­ارزند، همچون: "ﺁینه­ی شکسته" و "ﺁخرین لبخند" و "گرداب" و "داش ﺁکل" و ... و برخی هستند که فاقد ﺁن مایه و پایه­اند که از هدایت انتظار می­توان داشت مانند ... تاریک­خانه" که توهمی ساده و مجعول است از مردی که می­خواهد در رحم مادرش بمیرد". (داریوش ، 1349 : ش 957 ، 958 ). برخی دیگر ازمنتقدان نیز که به نقد روان­شناختی این اثر پرداخته­اند فضای داستان را بازسازی نمادین و بیمارگونی از رحم مادردانسته­اند: " هنگامی که او راوی داستان را برای یک شب به خانه­ی تنهایی­اش دعوت می­کند، به او اتاق کاملا غیر عادی و عجیبی را نشان می­دهد که به شکل یک حجم بیضوی است، جز در ورودی منفذی ندارد. تمام بدنه و سقف و کف ﺁن از مخمل عنابی پوشیده است و چراغ سرخی در ﺁن، فضا را روشن می کند- درست مانند
یک بازسازی نمادین ( سمبولیک ) و بیمارگون ( پاتالوژیک ) از زهدان مادر است". ( طلوعی، 1378 : 144). برخی پا فراتر نهاده و این تأویل­ها را به شخصیت نویسنده تعمیم می­دهند و می­گویند: "ظاهرا هدایت، چنان­که مصطفی فرزانه در کتاب خاطراتش از هدایت اشاره می کند، تحت تأثیر اتورنک بوده است؛ به­ویژه مفهوم نهفته در قضیه­ی "حافظه­ی پیش تولد" که ناظر است بر این اصل که وقتی در شکم مادر هستیم ﺁرامش داریم". ( بهارلو ، 1379 : 60 )
اشکالی که بر سر راه این­گونه تاویل‌ها يعني (مطابقت تاریک­خانه با زهدان) خودنمایی می­کند، وجود ابزار و عناصر دیگری­ست که در تاریک­خانه­ی هدایت وجود دارد، همچون: ظرف شیر و دوغ، آباژور، تبر، چماق، چاقو و...
 
 
4. پایه­های بازخوانی تاریک­خانه­ی هدایت
پیش از آن­که به بازخوانی و تفسیر داستان تاریک­خانه پرداخته شود باید به دو موضوع مهم، به عنوان پایه­های این تفسیر توجه شود:
1.4. مرگ­اندیشی هدایت
همان­گونه که بسیاری از دوستان هدایت و منتقدان آثار او گفته­اند "صادق هدایت، نویسنده­ای بود
تیره­بین و مرگ­اندیش". ( طاهباز، 1376 : 47 )  مرگ در آثار هدایت به گونه­ای گسترده و ژرف در کانون توجه بوده است. اما آن­چه در این­جا بدان اشاره می­شود نیم­نگاهی به شیوه­ی مرگ­اندیشی هدایت در آثاری­ست که با تاریک­خانه همسانی دارند. گذشته از آثاری چون: "چنگال"، "داش ﺁکل"، "عروسک پشت پرده"، "شب­های ورامین" و ... که هر کدام به گونه­ای به موضوع مرگ می­پردازند، در کارنامه­ی هدایت آثار دیگری وجود دارد که مرگ را با تمام تشریفات آن باز می­گسترد. از آن جمله "بوف کور"، "ﺁفرینگان"، "س. گ. ل. ل" و "تاریک­خانه" را می­توان نام برد:
در بوف کور، نویسنده تشییع و تدفین یک مسلمان را همان­گونه که مرسوم است به تصویر می­کشد: "در این وقت از جلوی دریچه­ی اتاقم یک تابوت می­بردند که رویش را سیاه کشیده بودند و بالای تابوت شمع روشن کرده بودند. "صدای لااله الاالله" مرا متوجه کرد- همه­ی کاسب­کارها و رهگذران از راه خودشان برمی­گشتند و هفت قدم دنبال تابوت می­رفتند. حتی مرد قصاب هم آمد برای ثواب هفت قدم دنبال تابوت رفت و به دکانش برگشت." . (هدايت، 1356: 67 ). داستان آفرینگان نيز كه بر مبنای سنت تدفین زرتشتی بنا نهاده شده است، از اين قاعده مستثني نيست: "تنگ غروب بود ، بعد از ﺁن­که ﺁذرسپ موبد چند شعر از اشعار گات­ها بالای سر مرده­ی زربانو زمزمه کرد، لای کتاب را بست و با گام­های سنگین به طرف در کوتاه استودان برگشت و از پله­های جلوی آن به زحمت پایین آمد. متولی ﺁن­جا دوید و در ﺁهنین را با صدای خشک چندشناکی که کرد و روی پاشنه های زنگ زده­اش چرخید به روی زربانو بست و قفل کرد. جسد زربانو تنها میان استخوان­ها و گوشت­های تجزیه شده­ی مردگان دخمه­ی خاموشی سپرده شد. ﺁذرسپ عرق روی پیشانی­اش را پاک کرد و با سه نفر از خویشان زربانو و دختر گریانی که با آن­ها بود به سوی شهر برگشتند." (هدايت، 1356: 63 ) در  داستان تخیلی "س. گ. ل. ل" هم به فراخور فضای تخیلی داستان، تشریفات مرگ بشر در دوهزار سال آینده این­گونه تصویر می­شود: "یکی از لختی­ها جلو رفت و روی دگمه ای که کنار تابوت بود فشار داد. تابوت ﺁهسته سه تا زنگ زد و درش خود به خود باز شد، و بوی عطر تندی از همان عطر شهوت­انگیز که در هوا پراکنده بود، بیرون زد. لختی­ها با تعجب به عقب رفتند. چون دیدند که در میان تابوت یک زن و مرد لخت شبیه صورت مجسمه­ی حشرات میان پارچه­ی لطیفی مثل بخار در ﺁغوش هم خوابیده بودند. لب­هایشان به­هم چسبیده بود و مارسفیدی دور کمر آن­ها چنبر زده بود." (همان: 30 ) آن­چه در این بخش، از نظر این مقاله، اهمیت دارد همین توجه مکرر هدایت در آثار داستانی­اش به آیین تدفین مردگان است .
***
برخی از منتقدان "تاریک­خانه" را اتاق مرگ یا گور قهرمان داستان دانسته­اند: "هدف مرد منزوی نه بازگشت به بهشت گم­شده ، بلکه مرگ و به قول راوی داستان یه جور مرگ اختیاری است. اتاق غیرعادی او هم صرف نظر از شباهت عمدی ﺁن به زهدان، پیش از ﺁن که تاریک­خانه­ی رحم باشد واقعیتی از تاریک­خانه­ی گور است." (طلوعی، 1378: 147 ) همچنین گفته­اند: "مرگ­خواهی یا میل شدید او به بازگشت به زهدان مادر نوعی دفن شدن قبل از مرگ است." (بهارلو، 1379 : 62 )    در بخش "بازخواني متن" آیین تدفین گورخمره‌اي، به ­گونه­ای گسترده بررسی خواهد شد. اما در همین­جا یادآوری می­شود که: "تفکرهدایت، تک صاحتی نیست، بلکه همچون منشور شامل وجوه مختلفی است که قلمروهای زیر را در بر می­گیرد: روان­شناسی، مذهب، فلسفه، خلاقیت هنری، تلاش در راه بهبود اجتماع، ناسیونالیسم گاه افراطی، مبارزه با خرافات، سنت­ها و عادات واپس­گرا. بر خلاف نظر منتقدانی که تمام تفکر هدایت را در سلطه­ی مرگ می­انگارند، باید گفت که مرگ نیز تنها به عنوان وجهی از وجوه این منشور و تفکر و ﺁثار هدایت قابل طرح و بررسی است." (جورکش، 1377 : 91 )
2.4. دانش و دلبستگی هدایت در مردم­شناسی و باستان­گرایی
1.2.4. دانش مردم­شناسی هدایت
هدایت اساسا نویسنده­ای اتنوگراف(مردم­شناس) بود. او خود در گفت­وگو با مصطفی فرزانه گفته است: "دست بر قضا من اتنوگراف سرخود از ﺁب درﺁمده­ام. بی­این­که سر کلاس درس اتنولوژی رفته باشم." ( فرزانه، 1374 : 92)  اتنولوژیEthnology -  - مطالعه در باب نژاد، فولکلور، جغرافیای انسانی، زبانشناسی، مردم­شناسی، بوم­شناسی و... است. (همان) و همان­گونه که برخی دیگر گفته­اند:  "شخصیت هدایت به عنوان یک محقق و متتبع، با شخصیت او به عنوان یک نویسنده، اگر برابر نباشد چندان پایین­تر نیست؛ چه از این لحاظ و چه از آن لحاظ، هدایت در ایران و نزد محافل علمی و ادبی خارجی میزان و ارزشی بسزا دارد." (دانایی برومند، 1374 : 36) پژوهش­های هدایت و درنگ او در فرهنگ عامه در بسیاری از آثارش، آشکارا بازتابیده است. اما تحقیقات مستقل او نیز خواندنی و ستودنی­ست. "یکی از جالب­ترین آثار هدایت [...] طرح کلی برای کاوش فرهنگ عامیانه­ی یک منطقه است. در این­کار تحقیقی بسیار جالب تمام عواملی که بایستی یک پژوهش­گر مورد توجه دقیق قرار دهد، تحت نظم جالبی ﺁورده شده است. کلیه­ی عواملی که در زندگی بشر ذی­اثرند، چون: عوامل اقتصادی و مادی، کار، زبان بومی، دانش و ﺁگاهی عوام، هنرهای محلی، جادوگری، زندگی اجتماعی و خانوادگی و غیره با طبقه بندی استادانه به تفکیک شرح داده شده­اند. قسمت دیگر نحوه­ی انجام کار است. در این زمینه، چون یک جامعه­شناس که برای جمع­ﺁوری اطلاعات گام برمی­دارد، هدایت تمام عوامل لازم را متذکر شده است... ضمنا در تماس و مکاتباتی که با ایران­شناسان معروف خارجی، نظیر رژه لسکو، هانری ماسه، ارتور کریستین سن، مینورسکی، پرودومناس، هانری کوربن و دیگران داشته نیز در این زمینه به تبادل نظر و کسب اطلاعات می­پرداخته است.". (هدایت ، 1378 : 12)
 
2.2.4. دانش باستان­شناسی هدایت
 بسیاری از منتقدان و دوستان صمیمی هدایت بر این باورند که او "به ایران باستان و مظاهر تمدن ایران باستان صمیمانه عشق می­ورزید." ( خانلری، 1369: 360)  و همین دلبستگی، انگیزه­ای مهم در تحقیقات باستان­شناسی او بوده است.  "هدایت همیشه تشنه­ی یافتن چیز تازه­ای درباره­ی تاریخ و فرهنگ ایران کهن بود." (چوبک، 1377 : 36 ) همچنین گفته شده: "هدایت مرد فرهنگ است. هدایت دست­های خود را در چشمه­سار فرهنگ کهن فرو می­برد و گوهرهای گران­بهای هنری را فراچنگ می­آورد و به دیگران هدیه می­کند." (دستغیب، 1357 : 124)
بر بنیاد آن­چه گفته شد، روشن می­شود که دست­کم سه موضوع همواره در ذهن هدایت جریان داشته است: الف. مرگ­اندیشی ب. مردم­شناسی ج. باستان­گرایی. در برخی از آثار هدایت آمیختگی این سه موضوع به سادگی قابل دریافت است. برای نمونه می­توان به بازسازی و تصویر­گری گورهای باستانی و مراسم تدفین مردگان به شیوه­ی دوران کهن اشاره کرد که در بعضی آثار هدایت دیده می­شود. موارد زیر از آن جمله است:
● هدایت در داستان بوف کور به اتاقش اشاره می­کند که شبیه یک مقبره است: "اطاقم مثل همه­ی اتاق­ها با خشت و آجر روی خرابه­ی هزاران خانه­ی قدیمی ساخته شده، بدنه­ی سفید کرده و یک حاشیه کتیبه دارد – درست شبیه مقبره ـ است". (هدایت، 1356 :38) این مقبره یا اتاق، شبیه معابد اطراف مقبره یا زیگورات چغازنبیل است که در شهر شوش قرار دارد.
● داستان ﺁفرینگان به مراسم تدفین ایرانیان باستان که مبنی بر رسم "استودان" بوده است اشاره دارد و به زوایای این نوع گور توجه کامل می­شود: " خاموشی ژرفی روی دخمه را فرا گرفت ، مهتاب ﺁهسته بالا می­ﺁمد و در روشنایی سرد ﺁن کم کم درون دخمه پدیدار می­شد. میان محوطه­ی گرد ﺁن به شکل کرت­بندی­های مستطیل سنگ­فرش تقسیم شده بود و در هر کدام از این قسمت­ها مرده­ای پوسیده یا در شرف تجزیه شدن بود... ریش جو گندمی ، شکم پاره و گوشت قهوه ای­رنگ داشت که جلو تابش ﺁفتاب سوخته بود. سرش بلندتر از سطح زمین، یک دست او روی سینه­اش و با چشم­های کاسه­خشک تورفته به سوی آسمان تهی نگاه می کرد. درست به حالت بچه­ای در زهدان مادرش شبیه بود . بوی گوشت گندیده و سوخته، بوی تند و خفه کننده­ی اجساد تجزیه شده در هوای ملایم شب، فروکش کرده بود... فقط روزها یک دسته لاشخور با تک­های برگشته و چنگال­های نیرومند گوشت تن ﺁن­ها را که جلو ﺁفتاب سوزان نیم­پز شده بود پاره می­کردند... و       – اين - سرگذشت یکنواخت هزاران سال این استودان بود که با ﺁهک و ساروج ساخته شده بود. و از دور مثل یک حلقه­ی نقره به نظر می­ﺁمد که در کمرکش کوه انداخته بودند . و همیشه یکجور و یکنواخت در مقابل گردش دوران به منزله­ی دیگی بود که همه­ی موادی را که تن ﺁدم­ها از طبیعت قرض گرفته بود، دوباره در ﺁن دیگ تغییر و تحول پیدا می­کرد و تجزیه می­گردید و عناصر طبیعت را دوباره به ﺁن رد می کرد." ( هدایت، 1356 : 64 ) کشفیات باستان­شناسی، این نوع گور را متعلق به عهد ساسانی می­داند، چنانكه: "قبور این دوره [ دوره­ی ساسانی ] (( استودان هایی )) است که اجساد را به منظور ریزش کامل گوشت­ها و دفع فساد در فضای بالای صخره ها قرار داده اند ... در این دوره ﺁیین تدفین بر مبنای جدایی روح از بدن و ﺁمرزش ابدی و پاداش بهشت بوده است." (کامبخش فرد، 1386 : 431 )
● هدایت در تخت ابونصر نیز به چیدمان خاصی از انواع گورهای تاریخی توجه می کند که در باستان­شناسی و فرهنگ تدفین مردمان باستان دارای سندیت ویژه است: "یک روز که فریمن با دسته­ای از کارگران در دامنه­ی کوه مقابل مشغول کاوش بود، علائمی کشف کرد و پس از کندوکاو چندین تخته­سنگ که با ساروج و گل محکم شده بود، بالاخره به نقبی سر درﺁورد که در کوه زده بودند. با حضور دکتر وارنر و گورست تابوت سنگی بزرگی را در میان سردابه کشف کردند که به شکل مکعب مستطیل از سنگ یک­پارچه تراشیده شده بود. با دقت و احتیاط زیاد تخته­سنگ در تابوت را برداشتند. گوشه­ی‌ تابوت، مومیایی مرد بلند بالایی دیده می­شد که چمباتمه نشسته و زانوهایش را بغل زده بود . سرش را پایین گرفته و خود فولادین به سر داشت که دو رشته مروارید رویش بسته شده بود. لباس زربفت گران­بهایی به تنش و یک گردن­بند جواهرنشان روی سینه­اش و قداره ای به کمرش بود." (هدایت، 1356: 77 ) این گور در کشفیات باستان­شناسی به نام گور چارچینه سنگی شناخته شده و مربوط به عهد اشکانی است. این نوع گور عموما مربوط به "57 قبل از میلاد تا اوایل قرن اول میلادی است، که از سنگ­های تخته­ای و لاشه­ای بسیار بزرگ به صورت مکعب مستطیل ساخته شده و عموما در عمق 150 سانتی­متری از سطح زمین کنده شده است ... روی گورها به وسیله­ی سنگ­های ورق ﺁهکی بسیار بزرگ که گاه یک تکه و زمانی چند تکه هستند پوشیده ومسدود شده است... در ﺁن­جا انواع ظروف سفالین معمول و متداول زمان از قبیل کاسه ، کوزه و جام را جهت مصرف مرده به صورت هدایا نهاده­اند . در جوار اسکلت برای دفاع او در برابر دشمن­های موهوم، سلاح­های متداول زمان از قبیل قمه، تبر، گرز و همین­طور وسایل زینتی از قبیل گردن­بند، انگشتر و ... نهاده می­شده است." (کامبخش فرد، 1386 : 401 )
با کمی دقت می­توان دریافت که طرز تدفین و نوع قرار گرفتن مردگان، در دو داستان اخیر، که به صورت چمباتمه است، با نوع قرار گرفتن قهرمان داستان تاریک­خانه، درﺁن اتاق عجیب، کاملا همانند است. که این همانندی، با توجه به آن­چه گفته شد، ما را در تفسیری که از داستان تاریک­خانه خواهیم داشت، مطمئن­تر می­کند.
 
4.گورخمره­ها وپیشینه­ی آن­ها
گورخمره، کوزه یا خمره­ی بسیار بزرگی بود که در ﺁن مرده را به صورت چمباتمه و جنینی قرار می­دادند. این کوزه ها را در چاله­هایی از پیش تعیین شده می­گذاشتند و اطراف ﺁن را گاهی با خاک و گاهی با سنگ و ساروج و گچ یا ﺁهک محکم می­کردند. بر روی مرده­ی درون ﺁن به فراوانی گل اخرای سرخ­رنگ می­پاشیدند و فضای ﺁن­جا را به رنگ خون درمی­ﺁوردند. این نوع از گور و تشریفات مربوط به آن با اندکی تغییرات، از عهود کهن­سنگی پیش از تاریخ تا اوایل ورود اسلام به ایران، در ایران رواج داشت. البته سنت تدفین گورخمره­ای از میلیون­ها سال پیش رواج داشته است. " انسان­های پارینه­سنگی پسین جسد مردگان خود را از گل اخرای قرمز( اوکر) (  ( Ocre پوشانده
و بر حسب اعمال و تشریفات دقیقی دفن می­کردند." (خوب نظر، 1346 : 98)
پیشینه­ی انسان­های پارینه سنگی در ﺁسیا چندان مورد توجه قرار نگرفته و گویی تا سال 1346 هم که دکتر حسن خوب­نظر، مؤلف کتاب تمدن­های پیش از تاریخ، اعلام کرده این امر هنوز مسکوت بوده و به ﺁن توجهی نشده. اما کشفیات باستان­شناسی مربوط به ایران، شامل کشفیاتی است که از تپه­های سیلک کاشان و تپه های شهر ری ( چشمه علی ) و خوروین در اطراف تهران به عمل ﺁمده است، این کشفیات در تپه­های سیلک کاشان در استان اصفهان توسط ﺁقای پروفسور گریشمن
بین سال­های 1933تا 1937 و در چشمه علی ری در سال­های 1912- 1913 و 1925 تحت سرپرستی ﺁقای دایت کاردار سفارت فرانسه در ایران انجام شد. و کشفیاتی نیز در سال­های 1950 از سوی ﺁقای محمود راد و علی حاکمی و در 1954 از سوی واندنبرگ انجام شد و نتایج زیر دست آمد: "کاوش­های تپه­ی سیلک بسیار قابل توجه است و از نظر اهمیت فوق­العاده ای که دارد ﺁن را در این­جا بیان می­کنیم ... در این قشر مردگان را از پهلو یا به صورت "چمباتمه" زیر خانه­های مسکونی دفن می­کرده­اند. و در کنار اموات اشیایی از قبیل اشیای سنگی، مانند گرز و تبر و چاقو و ... دیده می شود." ( واندنبرگ، 1345 : 125 و 127)
 
6. بازخوانی نهایی متن
همان­گونه که پیش از این گفته شد، هدایت تمام عناصر گورخمره­های پیش از تاریخ و دوران تاریخی را در قالب تاریک­خانه گرد هم ﺁورده است. اینک باید دید فضای تاریک­خانه چه همانندی با این گورخمره­ها دارد. شاید ﺁن­چه در نگاه نخست در این داستان باعث کژتابی و انحراف ذهن مخاطب در نگاهی ﺁرکائیک به تاریک­خانه می­گردد، نام داستان و فضای تمثیلی است که در داستان دیده می­شود. این دو عامل ممکن است ذهن خواننده را به سوی یک تاریک­خانه­ی عکاسی منحرف سازند و همین امر نیز مي‌تواند زمینه­ی کژروی بیشتر را در فهم داستان فراهم سازد. بویژه آن­ که نویسنده، خود می­گوید: "می خواستم مثه جونورای زمستونی تو سولاخی فرو برم ، تو تاریکی خودم غوطه ور بشم و در خودم قوام بیام . چون همون­طوری که تو تاریک­خونه­ عکس روی شیشه ظاهر می­شه، اون چیزهایی که در انسون لطیف و مخفیس در اثر دوندگی و جار و جنجال و روشنایی خفه می­شه و می­میره. فقط تو تاریکی وسکوت که به انسون جلوه می­کنه." (هدایت، 1383 : 131) در نگاهی دقیق می توان پی برد که هدایت از بیان این جملات تنها می­خواهد فضایی را که برای قهرمانش ساخته است به گونه­ای قابل فهم با مثالی روشن بیان کند. از همین رو این فضا را به تاریک­خانه تشبیه می­کند. و قصد ندارد به مخاطب القا کند که در تاریک­خانه­ی عکاسی مأوا کرده است. علاوه بر این، چند سطر بعد از قول قهرمان داستان، تاریک­خانه را به گونه­ای با مرگ انطباق می­دهد. ﺁن­جا که می­گوید: "همیشه مردم سعی دارن از این تاریکی و انزوا فرار بکنن، گوش خودشونو در مقابل صدای مرگ بگیرن ... من از جملات براق و توخالی منورالفکرها چندشم می­شه و نمی­خوام برای احتیاجات کثیف این زندگی که مطابق ﺁرزوی دزدها و قاچاق­ها و موجودات زرپرست احمق درست شده و اداره شده، شخصیت خودمو از دست بدم . فقط تو این اتاق که می­تونم در خودم زندگی بکنم و قوایم به هدر نره." (همان: 131 و 132) گویی این­جا محلی تشریفاتی برای مرگ دل­خواه اوست که گریزان از دنیای ﺁن­ها به این مکان پناه ﺁورده است؛ مکانی که با دستهای خود و به شیوه­ای غریب ﺁن را برساخته است: "همیشه ﺁرزو می­کردم، که جای راحتی، مطابق سلیقه و تمایل خودم تهیه بکنم. بالاخره اتاق و جایی که دیگرون درست کرده بودند به درد من نمی­خورد. من می­خواسم توی خود و در خودم باشم، برای این کار دارایی خودم رو پول نقد کردم. ﺁمدم در این محل و این اتاقو مطابق میل خودم ساختم . تمام این پرده های مخملو با خودم ﺁوردم. به تمام جزئیات این اتاق خودم رسیدگی کردم" (همان : 134) این که تاریک­خانه همچون فضایی تشریفاتی برای مرگی دل­خواه ساخته شده، در اشاره­ی یکی از منتقدان نیز آمده است: "[ قهرمان تاریکخانه ] نقشه­ی مرگ خود را با فراست و باریک­بینی شگفتﺁور و خیره­کننده­ای می­کشد . در واقع او تصمیمش را از پیش گرفته است، و واقعیات و اشیای خانه­ی مسکونی­اش را بر هدفش منطبق کرده است." (بهارلو، 1379 : 60)
اینک داستان تاریک­خانه را بر بنیاد مقدمات استنادی پیش­گفته، با نگاهی تازه بازخوانی می­کنیم. این بازخوانی، همچون تاویلی­ست که بر اساس انطباق فضای داستان با "آیین تدفین گورخمره­ای" صورت می­گیرد. وبر دلایل هفت­گانه­ی زیر استوار است:
 
16.  اتاقی به شکل گورخمره یا کوزه­ی تدفینی خوابیده به پهلو
در داستان تاریک­خانه، مهمان به اتاقی فراخوانده می­شود که در بدو ورود او همچون کوزه یا خمره­ای اخرایی جلوه­گر می­شود، خمره­ای که روی زمین به پهلو خوابانیده شده است:  " از دالان تنگ و تاریکی که طاق ضربی داشت و به­شکل استوانه درست شده بود – طاق و دیوارش به رنگ اخرا و کف ﺁن از گلیم سرخ پوشیده شده بود – رد شدیم. در دیگری را باز کرد، وارد محوطه­ای شدیم که مانند اتاق بیضی شکلی بود که ظاهرا به خارج هیچ گونه منفذ نداشت. مگر به­وسیله­ی دری که به دالان باز می­شد. بدون زاویه و بدون خطوط هندسی ساخته شده و تمام بدنه و سقف و کف ﺁن از مخمل عنابی بود..." (هدایت، 1383: 128) ﺁن دالان تنگ و تاریک که دارای طاقی ضربی شکل بوده و به صورت استوانه­ای درست شده، در واقع به دهانه­ی خمره یا لوله­ی کوزه شباهت دارد و ﺁن طاق و دیوار اخرایی، تداعی­گر فضای اخرایی­رنگ درون گورخمره یا کوزه­ی تدفین است. در عین حال که ﺁن محوطه­ی دیگر که اتاقی بیضی­شکل است و ظاهرا هیچ گونه منفذی به خارج ندارد و بدون زاویه و خطوط هندسی و به رنگ عنابی ساخته شده است،  به تقارن یادﺁور قسمت مخزنی کوزه است که انتهای ﺁن بن بست است و هیچ منفذی به خارج ندارد. مگر همان دهانه­ی ورودی کوزه. این اتاق از این جهت شباهتی آشکار به طرز قرار گرفتن گورخمره ها دارد که در رسم تدفین گورخمره ای "گرمی مغان" از ﺁن استفاده می شده است: "ساکنان اشکانی حواشی دره­ها و رودخانه­های گرمی مغان بر حسب سنن و ﺁیین خود، در شیب تپه­ها سوراخی به اندازه و قاعده حفر کرده، گورخمره­ها را به صورت مایل و رو به طلوع خورشید در ﺁن قرار داده و دهانه­ی خمره را با تخته سنگی مسدود می­کرده­اند." (کامبخش فرد، 1386 : 413)
 
6. 2. آباژور سرخ‌رنگ و اتاقي به رنگ اخرا
ویژگی دیگر اتاق رنگ آن است که به رنگ خون و اخرا طراحی شده است. كه پیش از این در پیوند با  رنگ اخرایی و قرمز اتاق و پیوند آن با رنگ گورخمره­ها توضیح داده شد. اما عنصر دیگر، "آباژور" سرخ­رنگ است که در این بخش از داستان شایسته­ی توجه است. "بسته ای را که همراه داشت باز کرد و یک ﺁباژور سرخ مخروطی در ﺁورد و روی چراغ گذاشت ... او چراغ سرخ را روی میز گذاشت ... این تاریکی و روشنایی سرخ برام لازمه ... پریدگی او جلو نور سرخ حالت خسته و غمناکی به صورتش می­داد ... ﺁرزو می­کردم که جای راحتی ، مطابق سلیقه و تمایل خودم تهیه بکنم . بالاخره اتاق و جایی که دیگرون درست کرده بودند به درد من نمی­خورد. من می­خواسم توی خودم و در خودم باشم، برای این کار دارایی خودمو پول نقد کردم. ﺁمدم در این محل و این اتاقو مطابق میل خودم ساختم . تمام این پرده­های مخملو با خودم ﺁوردم ، به تمام جزئیات این اتاق خودم رسیدگی کردم. فقط ﺁباژور سرخ یادم رفته بود. بالاخره بعد از اون که نقشه واندازه­ی اونو دستور دادم در تهران درست بکنن امروز به من رسید."‌ (همان : 128 تا 134) پیش از این اشاره شد که رسم تدفین سرخ از عهود پارینه سنگی و در عصر حجر رایج بوده و در عهد نوسنگی نیز بر طبق شواهد باستان­شناسی در ایران رواج داشته است. چنان­که در فرهنگ "سفال قرمز اخرایی" به این رسم برای زیباسازی بناها، ابزارالات و مقبره­ها عمل می­شده است: "معماری مسکن در این فرهنگ به صورت اتاق­های چسبیده به هم با ابعاد مختلف بوده است. دیوارها با چینه و خشت­های مشته­ای به ارتفاع رسیده­اند، در بنای خانه­ها از ﺁهک به عنوان ملات استفاده شده است. کف­ها و دیواره­های خانه با ماده­ی قرمزرنگ اخرا ( اکسید ﺁهن ) پوشیده شده­اند. این رسم زیباسازی مقبره و مسکن وابزار زندگی ضمن کاوش­های اسماعیل­ﺁباد تشخیص داده شده است." (کامبخش فرد، 1386 : 38) و اتاق تاریک­خانه نیز با توجه به ﺁن­چه پیش از این گفته شد طاق و دیواری به رنگ اخرا دارد و همچنین گلیم سرخی در کف ﺁن گسترده شده است. همچنین با اضافه شدن این آباژور سرخ به فضا بازسازی یکی از همین گورهای باستانی در قالب تدفین سرخ  نمود بیشتری می­یابد. و با اين حساب شايد بتوان گفت كه در فكر هدايت جرثومه‌ي ايجاد اتاقي به رنگ اخرا وجود داشته كه اين امر توسط همين آباژور سرخ‌رنگ محقق گشته، ضمن آن­که بنا بر رسم پارت­ها در اطراف گورخمره­های مردگان، چراغ روشنی قرار داده می­شده که رسم چراغ روشن بر سر مزار تا هم­اکنون نیز در بسیاری از مناطق ایران بازمانده است.
 
3.6. مرده‌های در حالت چمباتمه
شیوه­ی قرار­گرفتن جسد قهرمان تاریک­خانه همانند نوع قرار گرفتن اجساد در گورخمره­هاست و هر دو به حالت کودکی در رحم مادرند. آن­گونه که راوی تاریک­خانه نقل می­کند صبح برای سپاس­گزاری و خداحافظی نزد میزبان، در ﺁن اتاق عجیب می­رود. اما با جسد او روبه­رو می­شود که به حالت کودکی در زهدان مادر، پاهایش را در شکمش جمع کرده و دست­هایش را جلو صورتش گرفته است: "دیدم میزبان با همان پیژامای پشت گلی ، دست­ها را جلو صورتش گرفته پاهایش را توی دلش جمع کرده، به شکل بچه در زهدان مادرش در ﺁمده و روی تخت افتاده است. رفتم نزدیک شانه­ی او را گرفتم تکانش دادم. اما او به همان حالت خشک شده بود." (هدایت،1383: 135) همان­گونه که پیش از این گفته شد، هدایت در داستان­هایی چون ﺁفرینگان و تخت ابونصر نیز به شکل تدفین جنینی یا همان چمباتمه در فرهنگ های باستانی پرداخته است. در تاریک­خانه نیز به همین شیوه نظر داشته است که شباهتی عمیق به تدفین گورخمره­ای در فرهنگ مردمان عهود کهن‌سنگي و نوسنگي دارد، در اين فرهنگ‌ها: " اسکلت مردگان اثر خاک سرخ­رنگی را حفظ کرده­اند. گویا هنگام تدفین، ماده­ی قرمزرنگی که احتمالا اخرا ( اکسید ﺁهن ) بوده است، روی جسد می­ریخته­اند. مردگان را به پهلو روی زمین با زانوی خمیده می­خوابانده­اند. وضعیت قرار گرفتن دست­ها متغیر بوده است. گاهی مردگان را به صورت چمباتمه نیز قرار می­دادند..." (کامبخش فرد، 1386 : 29)
 
6 .4. دفن مردگان در نشیمن­خانه
از دیگر هم­گونی­های معماری قبور کلان سنگی با تاریک­خانه­ی هدایت، دفن مردگان در زیر اتاق و محل نشیمن خانواده است. قهرمان داستان تاریک­خانه مقبره­ای به صورت اتاقی در منزل مسکونی خویش در نظر گرفته و به تزیین ﺁن با رنگ و نورافشانی قرمز پرداخته است. قبور دوره­ی نوسنگی نیز در زیر اتاق و در نشیمن خانواده قرار می­گرفته است: "در چهاردوره­ی سیلک سنت تدفین مردگان در زیر مساکن و محل نشیمن خانواده مرسوم بوده و در دوره های بعد گورستان به خارج محل استقرار برده شد." (کامبخش فرد، 1386 : 324) این رسم تدفین در فرهنگ مردمان سفال
قرمز اخرایی نیز به همین صورت بوده است: "رسم تدفین در فرهنگ سفال قرمز اخرایی و قبل از ﺁن در سیلک دوره­یI تقریبا یکنواخت است . مردگان در کف خانه­ها و محل نشیمن افراد خانواده به صورت­های جنینی و چمباتمه دفن شده و روی اجساد را با پوششی از اخرا قرمز کرده­اند . کودکانی را در کوزه دفن کرده اند و روی جسد را با همان ماده­ی قرمز اخرا پوشانیده­اند." (همان: 38 )  
قهرمان هدایت در تاریک­خانه بیشتر مطابق عهد نوسنگی مدفون شده است: الف. در کوزه­ای اخرایی یا ساختمانی به همین شکل ب. در نشیمن­خانه، نه در قبرستان خارج شهر ج. زیر نور ﺁباژور قرمز که صورتی از اکسید ﺁهن است که در ﺁن عهد روی مردگان می­پاشیدند. د.  به صورت چمباتمه و جنینی.
 
6 .5. ظرف شیر یا دوغ در اتاق فرد درگذشته
 همان­گونه که اشاره شد، فضای تشریفاتی مرگ قهرمان داستان، شباهت فراوان به فضای تشریفاتی و مراسم تدفین عهد نوسنگی دارد.اما رگه­هایی از سنت­های تشریفاتی دوره­های دیگر نیز در این داستان به چشم می­خورد. که وجود ظرف شیر یا دوغ از ﺁن گونه است: "روی میز یک گیلاس و یک تنگ دوغ گذاشته بودند... او بی­ﺁن­که به حرف من اعتنایی بکند دوباره گفت: غذای من شیر. شمام می­خورین؟ ... تنگ و گیلاس را جلوی من گذاشت. گرچه میل نداشتم. ولی خواهی نخواهی یک گیلاس شیر ریختم و خوردم بعد خودش باقی شیر را در گیلاس می­ریخت و خیلی ﺁهسته می­مکید." (هدایت ،1383: 129) این ظرف شیر یا دوغ حاکی از یک سنت ﺁریایی است که به عصر سفال­های خاکستری - سیاه در زمان ورود ﺁریاییان به ایران باز می­گردد. این سنت حاکی از پای­بندی به هدایای مردگان و رسم تدفین ﺁریایی و حرمت ظرف شیر نزد این اقوام است. در واقع نزد این اقوام شیر و ظروف شیر جایگاهی ویژه داشته تا جایی که به همراه مردگانشان خوراک ﺁن­ها یعنی شیر و ظروف شیری را دفن می­کرده اند تا بر طبق اعتقادشان مردگان پس از قرار گرفتن در مقبره و پس از زنده شدن از ﺁن تناول کنند.
این باور اساسا مربوط به فرهنگ دامداری و شیوه­ی زندگی ﺁن­ها بوده است. میراث گورخمره­های این مردمان "تنگ­هایی با گردن باریک و بدنه­های متناسب، موزون، افراشته و شلجمی شکل است که غالبا مزین به برجستگی­های تزیینی پستانکی­ مانند پستان گاو و سایر حیوانات یا انسان هستند و در مرکز پستانک­ها اغلب شبه سوراخی نیز وجود دارد. این تزیینات صرفا دارای مفاهیم استعاری برای القای تصویر پستان جانوران یا زن شیرده بوده اند و به همین جهت می­توان از وجود ﺁن­ها به کاربردهای این تنگ­ها نیز توجه کرد... نظر به اهمیتی که این مجموعه تنگ­ها دارند عموما در نزدیک دست مردگان قرار داشته­اند و به هنگام کاوش بعضی از ﺁن­ها را از حواشی شکم مرده به بالا یافته­ایم." (کامبخش فرد،1386 : 174 تا 180) در این گورستان­ها ظروف خوردن شیر، به همراه اجساد کودکان یافت شده است: "شیرمک­ها، سفالینه­هایی با شکل جالب و غالبا ظریف هستند... هدایای این نوع قبور بیشتر همین شیرمک­ها یا سفالینه­های لوله داری بود که به­سان شیشه پستانک­های امروزی از آن­ها استفاده می­شده و ظروف مخصوص شیر کودکان بوده است." (همان: 185)
اکنون می­توان به شباهت ساختار این داستان با فرهنگ خاک­سپاری و شیوه­ی تدفین مردمان باستان پی برد. و از وجود ظرف شیر در تاریک­خانه­ی هدایت رمزگشایی کرد.
 
6 .6. چراغ پیه سوز
راوی داستان تاریک­خانه همراه با خود چراغی پیه­سوز یا نفتی وارد اتاق می­کند. که این چراغ نیز با خود دارای نشانه­هایی از تشریفات تدفین گورخمره­ای دوران باستانی است: "[پارتها] در بالای تابوت­ها یا خمره­های تدفین چراغ پیه­سوزی قرار می­دادند تا محوطه­ی گور را روشن کند." (همان : 395) این سنت در تاریک­خانه بدین صورت بازسازی شده است: " چراغ نفتی را روشن کرد و به اتاق دیگر رفت. بعد از چند دقیقه با پیژامای پشت گلی، رنگ گوشت تن وارد شد و چراغ دیگری ﺁورد و روشن کرد... فردا دو ساعت به ظهر بیدار شدم. برای خداحافظی از میزبانم مثل این­که ﺁدم نامحرمی هستم و به ﺁستانه­ی معبد مقدسی پا گذاشته­ام، ﺁهسته دم دالان رفتم و با احتیاط در زدم. دالان تاریک و بی­صدا بود. پاورچین پاورچین وارد اتاق مخصوص شدم. چراغ روی میز می سوخت. دیدم میزبان با همان پیژامای پشت گلی، دست­ها را جلو صورتش گرفته پاهایش را توی دلش جمع کرده، به شکل بچه در زهدان مادرش درﺁمده و روی تخت افتاده است. رفتم نزدیک شانه­ی او را گرفتم تکانش دادم. اما او به همان حالت خشک شده بود."  (هدایت،1383 : 128 و 135 ) در واقع وجود این چراغ نیز مانند ﺁباژور یا ظرف شیر یا نوع فضاسازی­های محیطی، همه و همه پیوندی بنیادین با سنت تدفین گورخمره­ای دارد.
 
6. 7. تبر ، چماق ، چاقو ؛
پیش از این اشاره شد که در گورخمره­ها عموما سلاح هایی را به عنوان ابزار دفاعی مردگان در برابر دشمنان موهوم قرار می­دادند که معمولا گرز، چماق، تبر وچاقو بوده­اند. و این رسم از عهود پیش  از تاریخ باز مانده است. در کشفیات تپه­های خوروین "در قبرها اشیای برنزی و سنگی دیده می­شود. که با فلزات بیشتر خنجر و سرنیزه و تبر و گرز ساخته اند." (واندنبرگ ، 1345 : 122) و در کشفیات تپه­ی سیلک نیز در کنار اموات  " اشیای سنگی مانند گرز و تبر و چاقو ... دیده می­شود."  
(همان : 127) رد پایی از این آیین تدفین در تاریک­خانه به صورت اشاره­ی راوی نمود می­یابد. زمانی که مهمان با دیدن اتاق خون­رنگ قهرمان تاریک­خانه گمان می­برد به دست یک قاتل روانی گرفتار شده که اتاق خود را عمدا به صورت خون­رنگ طراحی کرده تا جنایت او کشف نشود، می­گوید: " من با تعجب به در و دیوار نگاه می­کردم و پیش خودم تصور کردم بی­شک به دام یکی از این ناخوش­های دیوانه افتاده­ام که این اتاق شکنجه­ی اوست و رنگ خون درست کرده برای این­که جنایات او کشف نشود و هیچ منفذ هم به خارج نداشت که به داد انسان برسند! منتظر بودم ناگهان چماقی به سرم بخورد یا در بسته بشود و یا این شخص با کارد یا تبر به من حمله بکند..." (هدایت ،1383: 128 و 129) این ذهنیت که با دیدن رنگ و شکل عجیب اتاق برای راوی داستان پدید می­آید، می­تواند گویای نوعی دیگراز اشاره­های درون متنی باشد. مراعات النظیر میان ابزار و ادوات تاریک­خانه و چیدمان و نحوه­ی معماری ﺁن که شباهت آشکاری با گورخمره­های دوران کهن دارد، در فضای محدود این داستان کوتاه اتفاقی به نظر نمی­رسد.
 
7. اشارات دیگر
در داستان کوتاه تاریک­خانه نشانه­های دیگری نیز دیده می­شود که بر گذشته­گرایی و فرار از زندگی موجود، در این متن تاکید می­کنند. در این بخش، نمونه­هایی از این اشاره­ها را بازمی­نگریم تا دلایل پیش­گفته برای تفسیر، استوارتر شود:
●  "او می­خواست از جریانات دنیای خارجی و تماس با اشخاص محفوظ و جدا بماند." (همان : 125)                                                                                                 
 -  "از میان دیوارهای گلی رد شدیم . همه جا ساکت و ﺁرام بود. یک جور ﺁرامش و کرختی در ﺁدم نفوذ می­کرد..." (همان : 126)
● "میون شهرهایی که من تو ایرون دیدم، خونسارو پسندیدم. نه از این جهت که کشت زار، درخت های میوه و ﺁب زیاد داره، اما بیشتر برای این­که هنوز حالت واتمسفر قدیمی خودشو نگه داشته..." (همان : 126)
● "این کوچه پس کوچه­ها، میون جرز این خونه­های گلی و درخت­های بلند ساکتش هوای سابق مونده..." (همان : 127)
● "این­جا بیشتر دورافتاده و پرته، همین وضعیتو بیشتر شاعرونه می­کنه، روزنومه، اتومبیل، هواپیما و راه ﺁهن از بلاهای این قرن..." ( همان : 127)
● "ببینین، پنجره­های منبت­کاری، خونه­های مجزا داره، ﺁدم بوی زمینو حس می­کنه، بوی یونجه­ی درو شده، بوی کثافت زندگی رو حس می­کنه، صدای زنجره و پرنده­های کوچیک، مردم قدیمی ساده و موذی همه­ی  اینا یه دنیای گم­شدیه. قدیم رو بیاد می­یاره..." (همان : 127)
●  "حس می­کردم که همیشه و در هر جا خارجی هسم، هیچ رابطه­ای با سایر مردم نداشتم." (همان : 130)
●  "دردهایی که من داشتم ، بار موروثی که زیرش خمیده شده بودم اونا نمی­تونن بفهمن!" (
همان : 131)
● "خستگی پدرانم در من باقی مونده ونستالژی این گذشته رو در خود حس می کردم." (همان : 131)
● " این تاریکی در نهاد هر جنبنده­ای هست، فقط در انزوا و برگشت به طرف خودمون، وختی که از دنیای ظاهری کناره­گیری می­کنیم به ما ظاهر می­شه" (همان : 131)
● "ﺁیا این شخص یک نفر بچه اعیان خسته و زده شده از زندگی بود یا ناخوشی غریبی داشت. در هر صورت مثل مردم معمولی فکر نمی­کرد." (همان : 132 و 133)
● این همون نستالژی بهشت گم­شده­ایس که در ته وجود هر بشری وجود داره. ﺁدم در خودش و تو خودش زندگی می­کنه شاید یه جور مرگ اختیاریس" (همان : 134)
●"چراغ را برداشت مرا تا دم دالان راهنمایی کرد و اتاقی را که اول در آن­جا وارد شده بودیم نشان داد. از نصف شب گذشته بود، من نفس تازه­ای در هوای ﺁزاد کشیدم مثل این­که از سردابه­ی ناخوشی بیرون آمده باشم." (همان : 135)
● "فردا دو ساعت به ظهر بیدار شدم برای خداحافظی از میزبانم مثل این­که ﺁدم نامحرمی هستم و به ﺁستانه­ی معبد مقدسی پا گذاشته­ام آهسته دم دالان رفتم و با احتیاط در زدم." (همان : 135)
●"شاید هم این شخص یک نفر خوشبخت حقیقی بود و خواسته بود این خوشبختی را همیشه برای خودش نگاه دارد و این اتاق هم اتاق ایدهﺁل او بوده است." (همان : 135)
همان گونه که مشاهده می­شود در این نشانه­ها کلیدواژه­هایی وجود دارد که تفسیر مورد نظر این مقاله را پشتیبانی می­کنند. کلیدواژه­هایی چون: انزوا طلبی، ﺁرامش­جویی، باستان­گرایی، فرار از دنیای متمدن امروز بشر، پناه بردن به گذشته، بازگشت به اصل خویش، نستالژی، باستان­گرایی، جستن جهان گم­شده­ی قدیم، بهشت گم­شده، مرگ اختیاری، سردابه (گور)، معبد مقدس...
 

8- نتیجه گیری
هدایت از داستان­نویسان توانمندی است که آگاهی او در حوزه­های باستان­شناسی و مردم­شناسی در بسیاری ازآثار داستانی­اش نمود یافته است و برای رمزگشایی از بسیاری از آثار او باید به این گرایش­های ذهنی و عناصر اندیشگانی توجه شایسته داشت. تاریک­خانه از آن دسته داستان­های کوتاه هدایت است که تن به بازخواني می­دهند. اما نشانه­هایی درنگ­آمیز از باورهای کهن در این اثر موجود است که می­توان گفت: او بر پایه­ی برخی باورهای باستانی در تدفین مردگان به شیوه­ی "گورخمره­ای" این داستان را بازآفریده است. عناصری که پایه­های چیدمان و تشریفات تدفین گورخمره­ای را بنا می­نهند به گونه­ای گسترده درتاریک­خانه حلول کرده­اند و در فضای اتاق که خود بی شباهت به خمره یا کوزه ای به پهلو خوابیده نیست. غوطه ور شده­اند. این عوامل فضای تشریفاتی مرگ قهرمان داستان را به فضای تشریفاتی مرگ صاحبان خاموش گورخمره ها همانند کرده است.
هدایت، خود در جایی گفته است: " قصه ، فقط یک راه فرار برای ﺁرزوهای ناکام است." (سپانلو، 1362 : 95) او با این کار شاید می­خواهد از جهان مردمان تازه به دوران رسیده­ی امروزی بگریزد و به دنیای ایدهﺁل­هایش پناه ببرد. دنیایی که شبیه به هیچ چیز دنیای امروزی نیست. "هدایت خود را از این جامعه کنار می­کشد و از ورای تاریخ ، شیوه­ی دیگری از زندگی، زندگیی که پشت غبار قرن­ها خفته است می­بیند و می­خواهد همان­گونه زیست کند." (مصباحی پور ایرانیان ، 1358 : 96 ) اما در هر حال او در پی حفظ تاریخ و فرهنگ ایران نیز بر آمده و به گونه­ای بسیارماهرانه و شگفت­انگیز برخی از اجزای فرهنگ باستانی ایران را در لابه­لای آثارش جای داده وآن­ها را جاودان کرده است. كه داستان تاريك‌خانه از دسته‌ي همين آثار است.
 
 
 
 
 

 
فهرست منابع
1-بهارلو ، محمد . 1379 . عشق و مرگ در ﺁثار صادق هدایت . چاپ اول .
تهران . قطره .
2-جورکش ، شاپور . 1377 . زندگی ، عشق و مرگ از دیدگاه صادق هدایت .
چاپ اول . تهران . ﺁگه .
3- خوب نظر ، حسن . 1346 . تمدن های پیش از تاریخ (نظری به پیدایش انسان و
سیر تمدن از ابتدا تا عصر فلزات) . چاپ اول . شیراز . دانشگاه پهلوی .
4-داریوش ، پرویز . فروردین ماه . (( ادای دین به صادق هدایت )) . فردوسی .
1349 . 957 ، 958
5- دانایی برومند ، مریم . 1374 . ارزیابی ﺁثار وﺁرای صادق هدایت . چاپ اول .
تهران . ﺁروین .
6- دستغیب ، عبدالعلی . 1357 . نقد ﺁثار صادق هدایت . چاپ اول . تهران . سپهر .
7- سپانلو ، محمد علی . 1362 . نویسندگان پیشرو ایران ؛ (( مروری بر قصه نویسی ،
نمایش نامه نویسی ، نقد ادبی )) . چاپ اول . تهران . زمان .
8- طاهباز ، سیروس . 1376 . زندگی و هنر صادق هدایت بوف کور . چاپ اول .
تهران . زریاب .
9- طلوعی ، محمد . 1378 . نابغه یا دیوانه . چاپ اول . تهران . نشر علم .
10- فرزانه ، م . ف . 1374 . ﺁشنایی با صادق هدایت . چاپ دوم . تهران . مرکز .
11- کامبخش فرد ، سیف الله . 1386 . سفال و سفالگری در ایران از ابتدای نوسنگی تا دوران معاصر . جلد 1 . چاپ اول . تهران . ققنوس .
12- مصباحی پورایرانیان ، جمشید . 1358 . واقعیت اجتماعی و جهان داستان جامعه شناسی هنر و ادبیات . چاپ اول . تهران . امیرکبیر .
13- واندنبرگ ، لوئی . 1345 . باستان شناسی ایران باستان . عیسی بهنام . چاپ اول .
تهران . انتشارات دانشگاه تهران .
14- ناتل خانلری ، پرویز . 1369 . هفتاد سخن (( از خاطرات ادبی دکتر پرویز ناتل
خانلری دربارهٴصادق هدایت )) . جلد 3 . چاپ اول . تهران . توس .
15- هدایت ، صادق . 1356 . بوف کور. چاپ اول . تهران . جاویدان
16- _________ . 1356. سایه و روشن . چاپ اول . تهران . جاویدان .
17- _________ . 1356. سگ ولگرد . چاپ اول . تهران . جاويدان .
18-_________ . 1378. فرهنگ عاميانه‌ي مردم ايران. جهانگير هدايت. چاپ اول. تهران. چشمه.