يكايك مانوستالژي ميشويم.(محمود دولت آبادی).برگرفته از روزنامه شرق
حميد جعفري: «درد سوزان دوري از وطن»، «اشتياق براي چيزهاي از دست رفته»،
«در حسرت يا اشتياق هيچ بودن» اينها روايت «هوگو»، «بودلر» و «سارتر» از
«نوستالژي» است. حالا بشنويد از مابهازاهاي ايراني «نوستالژي»؛ وقتي
شامگاه سهشنبه 16اسفند سه نسل از نويسندگان و شاعران در كنار يكديگر با
ياد «علي حاتمي» پس از بازديد از لوكيشنهاي تهران قديم در شهرك سينمايي
غزالي كه در سريال «هزار دستان» به كار گرفته شده بود، در «گراند هتل»
نشستند و به گپ و گفت درباره «ادبيات و نوستالژي» پرداختند. «سيمين
بهبهاني»، «محمود دولتآبادي»، «محمدعلي سپانلو» و... نظارگان و راويان
ديروز و امروز تهران بودند كه از «نوستالژي و ادبيات» گفتند. «سيمين
بهبهاني» ابتدا به شعرخواني پرداخت و موضوع «نوستالژي و ادبيات» هم با هديه
بانوي غزل ايران تجسد پيدا كرد. «بهبهاني» يكي از دفترهاي شعرش به نام
«يكي مثلا اينكه...» را به حاضران هديه كرد. بعد از شعرخواني«بهبهاني» كه
با استقبال حاضران روبهرو شد، نوبت به شاعر تهران رسيد؛ «محمدعلي سپانلو»
گفت: «نخستينبار است كه از مجموعه شهرك سينمايي كه علي حاتمي بهپا كرده
بازديد ميكنم و برايم جالب بود؛ چرا كه ميدانيد من نسبت به شهر تهران
حساس هستم. صد سال است كه قلب ايران در تهران ميتپد و ري باستاني زير اين
خاك خوابيده است. تهران شهر عجيبي است و درباره محلههايي از آن حرف و
حديثهايي است كه هر كدام ميتواند داستانها باشد. 40 سال است كه درباره
اين شهر مينويسم. از روزهايي كه هنوز اسب در اين شهر تردد ميكرد.تهران
نوستالژي قرن ماست.» «محمود دولتآبادي» روي سن آمد و شعري از كتاب
«بهبهاني» را خواند و از «علي حاتمي» گفت: «بهتدريج يكايك ما تبديل به
نوستالژي ميشويم. در اين بازديد بيش از آنكه درگير تهران قديم بشوم، درگير
علي حاتمي و خاطراتمان شدم. او هنرمندي استثنايي بود كه آثارش بار
نوستالژيك داشت. «حاتمي» خيلي جوان بود كه دو كار نمايشي استثنايي روي صحنه
برد كه در آنها بازي كردم. بعد از آن همكاري تئاتري ديگر حاتمي را نديدم
تا اينكه يك روز در ميدان تجريش سوار اتوبوس شدم و او را ديدم و با هم سلام
و احوالپرسي كرديم. بعدا او به سينما رفت و من هم او را نديدم، ولي در يكي
از كارهايش به صحنهاي اغراقآميز برخورد كردم كه يادم نيست از طريق خانم
سيحون يا گلستان برايش پيغام فرستادم كه شايد نظامها از نويسندگان و
هنرمندان انتظار داشته باشند كه به آنها هجوم نبرند، ولي كمتر سراغ داريم
كه از هنرمند بخواهند در برابر آنها بيش از اندازه كرنش كند و اين براي شما
و شخصيتي چون علي حاتمي لازم نيست. صرف پرداختن به وقايع تاريخي كافي بود و
آن قسمت را نپسنديدم. بعدازظهري در خيابان راه ميرفتم كه يك دفعه علي
حاتمي را ديدم. سلام و عليك كردم و بدون هيچ مقدمهاي گفت پول داري؟ من هم
15تومن پول از جيبم درآوردم كه او 10تومنش را برداشت و بيهيچ حرفي رفت.
اين حركتش برايم عجيب بود و بعدا كه او را ديدم درباره علتش پرسيدم كه گفت
من ميخواستم بروم بنويسم و تا 10تومن جيبم نباشد، نميتوانم بنويسم.
خوشحالم كه بالاخره شهرك سينمايي را ديدم و اميدوارم از آن نگهداري شود چون
در مملكت ما ساخته ميشود، ولي از آنچه که ساخته میشود، خوب نگهداري
نميشود.» از ديگر ميهمانان اين مراسم ميتوان به «هوشنگ چالنگي»، «محمد
بقاييماكان»، «علياصغر حداد» و... اشاره كرد. «سروش قهرمانلو» و «كامران
رسولزاده» نيز به اجراي موسيقي با قطعات «دايرهها»، «بازكن چشمت را»،
«انار نخل خنده» «هم مستيم و هم قلاش» و... پرداختند كه با استقبال زيادي
روبهرو شد. شعرخواني دوباره«سيمين بهبهاني» پايان بخش «نوستالژی و ادبيات»
در تهران قديم بود.
«ناصر زراعتي»، «پيمان اسماعيلي»، «رضا قاسمي»، «حامد اسماعيليون» و «شهرام رحيميان» از ديگر نويسندگاني بودند كه با پيامهايشان در اين مراسم حاضر شدند. اين مراسم، دومين برنامه از مجموعه برنامههاي در جستوجوي سوژه بود كه به ديد و بازديد نويسندگان، شاعران و مترجمان از شهرك سينمايي غزالي اختصاص داشت و توسط «مريم آموسا» و «فرزاد حسني»، نويسنده و روزنامهنگار براي دومين سال متوالي برگزار شد.
«ما نويسندگان، پيكرتراشان، معماران، نقاشان و دوستداران زيبايي پاريس، پاريسي كه تا به حال دست نخورده باقي مانده بود با تمام قدرت به نام سليقه فرانسوي كه ناديده گرفته شده، به نام هنر و تاريخ فرانسه كه مورد تهديد قرار گرفته است، نسبت به احداث برج ايفل بيمصرف و هيولا صفت در قلب پايتختمان اعتراض داريم... . اطمينان داشته باشيد، برج ايفل كه حتي آمريكاي تاجر هم آن را نخواست، مايه آبروريزي پاريس است... . سرانجام وقتي خارجيان براي بازديد از نمايشگاه ما بيايند با تعجب فرياد خواهند زد: «چي؟ فرانسويان براي نشان دادن سليقهاي كه آن همه مايه فخر و مباهاتشان است، اين چيز نفرتانگيز را پيدا كردهاند؟ حق دارند مسخره كنند چون پاريس درخشان گوتيك و باري و... به پاريس آقاي ايفل تبديل خواهد شد. (مجله لوتان / 14 فوريه /1887)»
آقاي «موپاسان» نويسنده بزرگ فرانسوي و يكي از امضاكنندگان بيانيه بالا، در رستوران برج ايفل غذا ميخورد تا برج را نبيند و شايد نابود شدن هنر يا حتي قسمتي از يك شهر را به قيمت يك كاسه رتتويي فراموش ميكرد و ناديده ميگرفت! حالا شده است حكايتي ديگر از تهران. به تهران قديم ميرويم تا كمي از تهران جديد دور باشيم. تهراني كه «محمدعلي سپانلو» در كتاب «منظومه تهران» دربارهاش نوشته است: «نسل من هنگامي كه از تهران به ياد ميآورد نوستالژي كودكي خود را دارد؛ دروازهها و خندقها، كاشيكاريهاي سردرها، ماشين دودي با مرشد نرهغول و درويش سكينه، منارهها و حاجي لكلك، نخستين سينماها (ركس – ماياك) و كافهها و البته «لاله زار» با كافه «رزنوآر» پاتوق «صادق هدايت»، كوچههايي كه در برف گم ميشد و انگشتان يخزدهاي كه نميتوانست در ساعت ديكته قلم را به دست بگيرد، بعدازظهرهاي دم كرده، رمانهاي پليسي و تاريخي و عطر جانماز مادربزرگها، صداي آب در تنبوشهها و خواب در پشهبندهاي بالاي بامهاي كاهگلي زير آسماني پر از شهاب ثاقب و بادبادكهاي فانوسدار كه بچههاي محله ديگر هوا كردهاند؛ و نيز هيجان عمومي كه در اين شهر بارها سرنوشت كشور را تغيير داده است... .»
«ناصر زراعتي»، «پيمان اسماعيلي»، «رضا قاسمي»، «حامد اسماعيليون» و «شهرام رحيميان» از ديگر نويسندگاني بودند كه با پيامهايشان در اين مراسم حاضر شدند. اين مراسم، دومين برنامه از مجموعه برنامههاي در جستوجوي سوژه بود كه به ديد و بازديد نويسندگان، شاعران و مترجمان از شهرك سينمايي غزالي اختصاص داشت و توسط «مريم آموسا» و «فرزاد حسني»، نويسنده و روزنامهنگار براي دومين سال متوالي برگزار شد.
«ما نويسندگان، پيكرتراشان، معماران، نقاشان و دوستداران زيبايي پاريس، پاريسي كه تا به حال دست نخورده باقي مانده بود با تمام قدرت به نام سليقه فرانسوي كه ناديده گرفته شده، به نام هنر و تاريخ فرانسه كه مورد تهديد قرار گرفته است، نسبت به احداث برج ايفل بيمصرف و هيولا صفت در قلب پايتختمان اعتراض داريم... . اطمينان داشته باشيد، برج ايفل كه حتي آمريكاي تاجر هم آن را نخواست، مايه آبروريزي پاريس است... . سرانجام وقتي خارجيان براي بازديد از نمايشگاه ما بيايند با تعجب فرياد خواهند زد: «چي؟ فرانسويان براي نشان دادن سليقهاي كه آن همه مايه فخر و مباهاتشان است، اين چيز نفرتانگيز را پيدا كردهاند؟ حق دارند مسخره كنند چون پاريس درخشان گوتيك و باري و... به پاريس آقاي ايفل تبديل خواهد شد. (مجله لوتان / 14 فوريه /1887)»
آقاي «موپاسان» نويسنده بزرگ فرانسوي و يكي از امضاكنندگان بيانيه بالا، در رستوران برج ايفل غذا ميخورد تا برج را نبيند و شايد نابود شدن هنر يا حتي قسمتي از يك شهر را به قيمت يك كاسه رتتويي فراموش ميكرد و ناديده ميگرفت! حالا شده است حكايتي ديگر از تهران. به تهران قديم ميرويم تا كمي از تهران جديد دور باشيم. تهراني كه «محمدعلي سپانلو» در كتاب «منظومه تهران» دربارهاش نوشته است: «نسل من هنگامي كه از تهران به ياد ميآورد نوستالژي كودكي خود را دارد؛ دروازهها و خندقها، كاشيكاريهاي سردرها، ماشين دودي با مرشد نرهغول و درويش سكينه، منارهها و حاجي لكلك، نخستين سينماها (ركس – ماياك) و كافهها و البته «لاله زار» با كافه «رزنوآر» پاتوق «صادق هدايت»، كوچههايي كه در برف گم ميشد و انگشتان يخزدهاي كه نميتوانست در ساعت ديكته قلم را به دست بگيرد، بعدازظهرهاي دم كرده، رمانهاي پليسي و تاريخي و عطر جانماز مادربزرگها، صداي آب در تنبوشهها و خواب در پشهبندهاي بالاي بامهاي كاهگلي زير آسماني پر از شهاب ثاقب و بادبادكهاي فانوسدار كه بچههاي محله ديگر هوا كردهاند؛ و نيز هيجان عمومي كه در اين شهر بارها سرنوشت كشور را تغيير داده است... .»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۸:۱۵ ب.ظ توسط علیرضا هوشیار
|